من تمام هستی اَم را در نبرد با سرنوشت، در تهاجم با زمان
آتش زدم ، کُشتم ...
من بهار عشق را دیدم ... ولی باور نکردم
یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم ،
من زِ مقصدها پِی مقصودهای پوچ افتادم ،
تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم ،
من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت ،
بهارم رفت ...
عشقم مرد ..
یارم رفت ...
درود بهزاد جان
عطری به غایت زیبا و هنری.. گویی شرکت در اجتماع قبایل سرخ پوست در جنگلهای سوزنی برگ آمریکای قدیم رو تداعی میکنه.. یه حس کندری هم ازش میگیرم که تو لیست نتهاش نیست..
و مثل همیشه تصاویر به غایت زیبا و دارای وجه هنری👌🌹
بهزاد جان لطفا لوکیشن بفرست یه دور عطرامو بیارم برای عکس برداری😅
احسان عزیزم درود و زنده باد ، توصیف بسیار زیبا و هنری انجام دادی برای این عطر و بسیار لذت بردم ، ممنون از اشتراک گذاری این تصویر ذهنی و روحی و برداشت زیبای شما ،
قابلدار نیست عزیز دل و لوکیشن هم که چشم انجام وظیفه میشه قربان 😅💐🙏🏻
درود و ارادت فراوان
به به عجب عطری رو به تصویر کشیدید.تصویر هم بسیار زیباست
مبارکتون باشه امیدوارم تو شادیا همراهتون باشه
ممنونم مهربدجان ، قابلدار شما نیست ، نگاه شماست که به تصویر زیبایی میبخشه ، برات ارزوی بهترین ها رو دارم 🙏🏻💐
سلام و عرض ادب جناب معصوم نژاد
عجب عطری :) و چه عکس و متن بینظیری 👏🏻🌺
سپاسگذارم از شما ، لطف شماست که شامل حال ما و این عکس شده ، قابلدار شما نیست این عطر ، ممنونم 🙏🏻💐
درود بهزاد جان
بسیار زیبا و نوستالژیک ❤️ ❤️
عطر هم که عالیه، من هرچند وقت یه بار باید بوش کنم تا آروم بگیرم😁
درود و احترام فرهاد جان ، خیلی ممنونم که صفحه این عطر رو منور کردی و ممنون از محبتت ،
دوست خوب ، جنتلمن و بزرگوارم
ارزوی بهترین ها رو دارم برای شما 🙏🏻💐