نظرات | nazanin
ترتیب نمایش
سلام
از نظر شخصی من نارسیس سفید بوی خیلی خاص تری داره نسبت که بقیه. (البته مقایسه ی من بین باتل های مکعب مربع هست)
ببینید نارسیس پودری همینطور که از اسمش هم مشخصه کاملا پودری، کمی پاچولی و کمی مشکیه. خیلی حالت سافت و تمیزی داره و کاملا شیرینه. من کاملا متوجه گل یاسمن میشم تو این عطر. و بنظرم دخترونه است.
اما نارسیس سفید بوی شیک تری داره چون اصلا شیرینی به اون صورت نداره، پودری نیست اما کریمی و گلیه، اون هم مثل نارسیس پودری، مُشکی هست اما فرقش با مدل پودری اینه که خیلی چوبیه. قشنگ بوی چوب حس میشه توی این عطر. و در کل بنظرم زنونه تره نسبت به نارسیس پودری، و جذاب تر.
و اینکه نارسیس سفید خیلی پخش بو و ماندگاری خوبی داره.
23 تشکر شده توسط : فرهاد M  Wolf
Vi Et Armis
لینک به نظر 11 دی 1401 تشکر پاسخ به مسیح
درود به شما جناب مسیح عزیز
:)))
واقعا چه باک؟!
خوش گذرونی در اون جهان هم عالمی داره.
کاش فقط آب و غذا کفایت نمی کرد. هوا هم کمه، شدتِ جریان خون توی رگ ها هم به قدری پایین میاد تا سرما به مغز استخون آدم برسه. و ضربان قلب به قدری بالا میره انگار بی چاره داد می میزنه: دارم خفه میشم ، کاش بشه قفسه ی سینه ات رو بشکافی و منو بیرون بکشی.
می پرسن نمی خوای از این کارها دست بکشی؟
و میشنون: نه! دارم لذت می برم، فقط بزارید چند دقیقه توی خلوت خودم بمونم.
و عجب خلوتیه:)

من خیلی خیلی قدردان شمام، ممنون از اینکه هستید و می نویسید. دل ها و چشمانمون رو روشن می کنید. خداوند برای همه ی ما و دوست دارانتون حفظتون کنه🌹
24 تشکر شده توسط : فرهاد M  Wolf
امیدوارم توقع نداشته باشی بعد از این بلایی که سرم آوردی بهت بگم دوستت دارم.
نه البته، این چه حرفیه! البته که توقع نداری. اصلا اگر غیر از این بود و من به جاش با لذت بهت نگاه می کردم و دوباره می بوییدمت تعجب می کردی؛ درست نمیگم؟
ولی تحسینت میکنم، دست مریزاد! اول مضطربم کردی جوری که تپش قلب گرفتم، چند دقیقه بعد اشکمم در آوردی.
توی اولین دقایق یاد فیلم Requiem for a Dream افتادم. حس و حال فیلم، موسیقیش، تمش، عاقبت شخصیت هاش،... همه چیزش یه جور بدی بود. مضطربم کرد، آرنوفسکی بی رحمانه فیلمشو تموم کرد. لپ تاپو بستم، چند دقیقه سرمو بین دستام گرفتم و هی به خودم گفتم کاش نمی دیدمش.
بعدش پرتم کردی تو دنیای واقعی، همون دوره ای که اون پیر مرد زنده بود. میخوای بدونی من چی دیدم؟ من اون موقع بچه بودم؛ بچه ها مثل بزرگ تر ها درد نمی کشن، یعنی سنشون اونقدری نیست که بخوان حجم عظیمی از غصه رو درک کنن.
یه پسری بود که پدر و مادر پیرشو از یه خونه ی اعیونی برد به یه خونه ی کوچیک. خیلی خیلی کوچیک.
یه پسر جوون همسایه ی دیوار به دیوارشون بود. هر روز بوی تریاک و سیگار از لای درز پنجره های خونه ی پسره به آلونک پیرزن و پیرمرد می رسید. از مخاط و عروق خونیِ بینی پیرمرد می گذشت، اول یکم حنجره اش رو قلقلک می داد و اون رو به سرفه می انداخت، بعد از نایش عبور می کرد و به شش هاش می رسید. نفسش می گرفت، خیلی بیشتر سرفه می کرد. همه ی پناهش شب و روز دستگاه اکسیژنش بود.
پنجره هاشونو باز نمی کردن، زمستون و تابستون هم نداشت. همین قدر که صدای موتور خونه و بوی گند سیگار و تریاک و شیشه، از درز دیوارها و پنجره ها بهشون می رسید بسشون بود.
باز روز ها خوب بود. می دونی، پیر مرد تا صبح نمی خوابید! شب ها همیشه از روز ها براش طولانی تر بود. خودش همیشه می گفت: نمیدونم چرا انگار شب ها کش میان؛ تموم نمی شن..
منِ بچه اون موقع نمی فهمیدم معنی حرفاش ینی چی. من بچه بودم ولی اونجا خیلی تاریک بود. کلی لامپ روشن بود ولی باز هم تاریک بود.
دیوارا سیاه بودن، پرده ها کدر شده بودن. اگر ساعت روی دیوار نبود، آدم شب و روزشو گم می کرد.
انگار اون خونه یه جای دیگه از دنیا بود، یه جایی که محکوم شده بود به تاریکی، ترد شده بود از نور زندگی بخش خورشید و دفن شده بود زیر کپه ها دود و غبار..
می بینی باهام چیکار کردی؟!...
48 تشکر شده توسط : ابوالحسن 🄼🄾🄽🄰
Lavs
لینک به نظر 10 دی 1401 تشکر پاسخ به Fatimah
من هم متاسفم و هم معذرتی میخوام از شما و از تمامی خانم های بسیار محترم سایت. راستش از دیروز تا به الان شرمنده شده ام، اساسی.
من یکساله تازه با این جمع محترم آشنا شدم، اوایل هیچی نمیدونستم، نظرات اولم کاملا گویای این مسئله هست. من از شما عزیزان یاد گرفتم چطوری بو کنم ، چطوری بنویسم، چطوری روایح رو از هم تشخیص بدم، و در نهایت یاد بگیرم که من واقعا از دنیای عطر چی میخوام.
نوشته های همه ی عزیزان و به خصوص شمارو مطالعه میکنم و واقعا شما بودید که به من یاد دادید.
ممنونم از لطف و محبت شما سرکار خانم فاطیما🌹
25 تشکر شده توسط : مهریار فرهاد
متاسفم جناب گلستانی
5 تشکر شده توسط : M  Wolf Zizo
Lavs
لینک به نظر 10 دی 1401 تشکر پاسخ به Mahyar
همه عاشق نیستند
خیلی ها کنجکاو ان، خیلی ها صرفا علاقه مند ان، خیلی ها میگن حالا بریم طرفش ببینیم چی هست... و همینه که باعث میشه خاطر افراد مکدر بشه متاسفانه. و حرفایی زده بشه که نباید.
عاشق واقعی در کارش استادی میکنه آقا،
عاشق واقعی استادیه که نظرات همه رو بی قضاوت میخونه ، تشکر میکنه و لذت میبره از جمعی که اکثرشون به نوعی تجربیات و حس هاشون رو به اشتراک میزارن و به تمامی سلایق و نظرات احترام میزاره.
مثل خیلی از اساتید خانوم و آقایی که اینجا حضور دارند و من به تازگی افتخار این رو پیدا کردم که با متن ها و تجربیاتشون آشنا بشم.
اما خداروشکر اگر متنی موجب ایجاد حال خوب در کسی میشه. تا باشه از این حال خوب ها در کنار آرامش و احترام به همدیگه.
32 تشکر شده توسط : Mahmoudreza ganjali مهریار
هلوی رسیده، نعناع هندی که یخورده اسپایسیه.
توی فاز نهایی چوبی شد و همینطور شیرین تر و کریمی تر و همچنان میوه ای. یه بویی به خوشمزگی رانی هلو داشت برام.
یاد بچگیم افتادم.
تابستونا می رفتیم شمال
سه شنبه بازار که میشد، یه سی دی فروشی از هفت صبح بلند بلند آهنگ میزاشت. صداش کل ویلای پدربزرگم و بر می داشت.
من و پسر خاله ام همش دنبال اسباب بازی ها و سی دی ها بودیم. من سیندرلا میخریدم، اون زورو
من لیوان و قوری اسباب بازی میخریدم اون تفنگ. آخرش هم من با تفنگ اون بازی میکردم اون هم با بشقاب و لیوان من.
مامانامون دستامونو می گرفتن و تا ته بازارو نشونمون می دادن. آخر بازار همیشه کلی میوه های خوش رنگ و تازه بود. پرتقال تو سرخ، هلو، سیب گلاب، انبه. کلی میوه می خریدیم و برمیگشتیم تو ویلا.
عصر رطوبت هوا بیشتر میشد، با تیشرت و شلوارک گشاد رنگی رنگی و دمپایی های لا انگشتی میرفتیم تو حیاط. تو یکی از باغچه های ویلا کنار درخت های نارنج من و پسرخاله ام با بیل می افتادیم به جون زمین، دنبال گنج:) خیس عرق میشدیم.
بعد یه کاسه ی بزرگ میوه ی خورد شده می آوردن تو حیاط. با لذت میوه میخوردیم و جیگرمون تازه میشد.
این عطر این وایبو داشت برای من
رطوبت و گرمای تابستون، بوی خاک و چوب درخت ها، بوی گل و میوه های تازه، یه ظرف پر از هلو و پرتقال و سیب پوست کنده، لباس های رنگی رنگی.

39 تشکر شده توسط : Farnoosh نغمه و
Lavs
لینک به نظر 9 دی 1401 تشکر پاسخ به Mahyar
سلام
از تعریف شما ممنونم
اما حقیقتا در مقابل اساتید آقا و خانوم عزیز عطرافشان خجالت زده شدم
نوشته های ارزشمندشون کجا و نوشته های من کجا
11 تشکر شده توسط : فرهاد M  Wolf
شما خودتان را بیشتر از هرکسی می شناسید و می دانید در قلبتان چه می گذرند. همه ی ناراحتی ها هم از همین جا سر چشمه میگیرد
ولی از خداوند تشکر کنید که قلبی متعالی به شما داده که بتوانید درباره ی مسائل فراسو بیندیشید.
زیرا که منزلگاه واقعی مان در آسمان هاست. خداوند به قلبتان اجازه داده راه حل را در همین دنیا بیابید و راه هایی را هم که باید در پیش بگیرید تقدیس کرده است.
سالک دستش را بلند کرد و خواست از همان رو به روی صندلی اش برای ایوان دعای خیر بخواند و برایش صلیب بکشد ولی ایوان بی درنگ از جایش بلند شد، رفت جلوی سالک و پس از شنیدن دعای خیر دست اورا بوسید و به جای خودش برگشت
این حرکت او و گفت و گویش با سالک که کسی از او انتظار نداشت، به حالتی معما گونه در همه ی حاضران اثر گذاشت، به نحوی که همگی لحظه ای سکوت کردند و حرفی نزدند.
(برادران کارامازوف)
منو برد تو حال و هوای کلیسا و اتاق سالک، و آلیوشایی که بر خلاف پدر و برادرانش برای داشتن زندگی بهتر به سالک پناه برده بود..
یه سری عطرها رو تست میکنم و صرفا از بوشون لذت میبرم
اما یه سری دیگه از عطرها هم هستن که کلا منو میبرن یه جای دیگه، حال و هوامو حسابی عوض میکنن، انگار برای چند لحظه ی واقعا لذت بخش از این دنیا دورم میکنن. این مدل عطرها واقعا ارزش دارن.
ارزش نوشتن یه متن ادبی بلند بالا، یا یک داستان با فضای مرتبط بهشون. عطرهایی که صرفا برای پوشیدن خلق نشده ان، بلکه برای این ساخته شدن تا به یک اثر هنری تبدیل بشن. مثل کتاب های ادبی و فلسفی معروف
مثل نقاشی های مشهوری که صرفا برای تماشا کردن خلق نشده ان.
فرقشون از زمین تا آسمونه
مثل فرق بین یه رمان معمولی با اثری مثل چنین گفت زرتشت
یا تفاوت بین یه نقاشی مدرن با اثر شام آخر
دسته ی دومو میگیم بزار یبار دیگه بخونمش، یبار دیگه نگاه کنم ببینم چی کشیده، یبار دیگه قطعشو گوش کنم ببینم چرا یهو نت هاش اینطوری شد، یبار دیگه بوش کنم، چرا هربار بوش میکنم یه چیز جدید ازش کشف میکنم، منظورش چی بود از این جمله، چرا طرح هارو اینطوری زده، ینی منظورش چی میتونسته باشه؟!..
استاد فیزیک من همیشه میگن شما برای درک و لذت بردن از هر چیزی که بهش برمی خورید باید از هردوتا نیمکره ی مغزتون استفاده کنید. اول توسط نیمکره ی چپ مغزتون اون موضوع رو با منطق تحلیل کنید و بهش فکر کنید
بعد بفرستیدش نیمکره ی راستتون و اونو با اشکال و هنر های مختلف ببینید، سعی کنید ربطش بدید به طبیعت و با قلبتون درکش کنید
اینطوری میشه که اون مسئله رو به خوبی یاد می گیرید و ناخودآگاهِ شما به راحتی باهاش ارتباط برقرار میکنه، اونوقته که چنان لذتی ازش می برید که محاله اونو از یاد ببرید و از این به بعد این شمایید که به دنبال مسئله های زیادی میرید و سعی میکنید حلشون کنید. دنیای عطرها هم دقیقا همین جوری ان، سراسر لذت و حال خوب.
47 تشکر شده توسط : Mahmoudreza ganjali مهریار
دیگه آدم چی بگه
اسپایسی، چوبی ، پودری با تلفیق بی نظیر و بی نقص دارچین، عود، وانیل و کهربا
به یه سری ها میگفتم عجب چیزی هستی تو، این ازوناست که اصن زبونم نمیچرخه یه کلمه حرف بزنم. رفتم نصف لیوان آب خوردم، یه گوشه نشستم و خیره به مچ دستم نگاه کردم.
به خانم ها نمیاد ابدا، شاید اگه مدانا کت شلوار بپوشه بتونم بگم اندازه ی 20 درصد بهش بیاد، شااید.
میتونم بگم به هر مردی هم نمیاد، زیر سی سال هم واقعا نظری ندارم.
ولی..
تصور کنید،
یک مرد جدی، مرموز، با ته ریش و موهای مرتب شده، نگاهی نافذ به رو به رو، استایل اولد مانی، سیگار مونته کریستو..
ایشون به تنها چیزی که نیاز داره تا استایل و کرکترشو کامل کنه زرجاف الکساندریا 2عه.
همین..
36 تشکر شده توسط : علی Mahmoudreza ganjali

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2007 - 2025 Atrafshan