💐 🌿 💕 🌹 🎷 2 روز پیش 7

Moments, Priscilla Presley

جهان سربسر چون فسانه است و بس

نماند بد و نیک بر هیچکس

بیا تا نداریم دل را برنج

که با کس نسازد سرای سپنج

ز گفتار فرزانه دل مرد پیر

سخن بشنو و یک بیک یاد گیر

زمانه برینسان همی بگذرد

پیَش مرد دانا همی نشمرد

بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس

بدلش اندر آید ز هر سو هراس

«شاهنامه فردوسی»

Moments, Priscilla Presley
محمدرضا  رابعی نیا

عکسی بسیار زیبا و متنی بسیار زیباتر.‌‌...

پریسییلا پریسلی یادآور بت دوره ما الویس پریسلیه...

خواننده ای که در همه ادوار طرفدارای خودش رو داره..‌

رسول رستاخیز موسیقی ....

مطمئنا کار شایسته ای هست....

امیدوارم به شادی و سلامتی استفاده کنید💐

 

ROSA
ROSA
2 روز پیش

سلام نازنین جان 

تصویرسازی فوق العاده، عطر خوب و شعر بی نظیر

همه نشان از هوش سرشار و سلیقه فوق‌العاده شماست دختر زیبا🌿🪻

خیلی زیباست عزیزم

سعید رضایی شوشتری

سلام نازنین جان:

صدها آفرین بر تو بپاس نگارش و ذکر این ابیات گرانمایه از استاد بقای زبان فارسی حکیم فردوسی...

تصویر و اجزاء آن و همچنین عطری که معرفی کردی هم مثل همیشه خاص و دوست داشتنیه و کلی کیف کردم از دیدنشون.

پیروز باشی و شادمان

🄼🄾🄽🄰
🄼🄾🄽🄰
2 روز پیش

در رویا دیدم... دختری زیباروی، با پیراهنی مشکی رنگ که قسمت بالاتنه به پشت گردنش گره خورده و دامنش روی زانوان افتاده.. بر روی پارکت اتاق ،روی پنجه ی پا  میخرامد، میرقصد ،میچرخد و کلارینت مینوازد..  بوی عطرش در مغز و قلب و روح و جانم  پیچید💕 

سورنا مقدم

چه عکس زیبایی نازنین جان 🌹

مبارکت باشه پس شما نوازنده هم هستید به به هنرمند به تمام معنا 🎷

حامد نوری

در این خاک زرخیز ایران‌زمین
نبودند جز مردمی پاک‌دین

همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان

همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کاین گونه گشتیم خار؟
خرد را فکندیم این سان زکار

نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟

به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم

برای ثبت نظر لازم است وارد سایت شوید و یا در سایت ثبت نام کنید
Atrafshan logo
عطرافشان
پشتیبانی سایت
عطرافشان
سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟