پرسش ها | TIMELESS

فکر کردن به دو جهان به اندازه دنیای عطرسازی و علوم اعصاب چالش برانگیز است. عطرسازی در ظاهر زودگذر و گذرای بوها نقش می­بندد. این بیان حسی از تصاویر زیبایی شناختی و جذابیت ذهنی ایجاد می­کند. علوم اعصاب حقایق سخت مکانیسم‌های مولکولی و الگوهای فعالیت عصبی را بررسی می‌کند. نحوه عملکرد یک چیز را مدل می­کند، نه اینکه چگونه ظاهر می­شود. ارتباط بین این دو حوزه تخصصی به دور از شهود به نظر می­رسد. اما یکی از آنها، وجود دارد.

مطالعه اخیر در ژورنال Science به سرپرستی Lu Xu از آزمایشگاه Firestein در دانشگاه کلمبیا، گیرنده ­های بویایی در بینی یعنی پروتئین­ هایی که مواد شیمیایی موجود در هوا را در محیط شما تشخیص می­دهند و آنها را به سیگنال­های بیوالکتریکی برای پردازش مغز شما تبدیل می­کنند، بررسی کرد. آنها یک الگوی رفتار غیرعادی را در این پروتئین­ها کشف کردند که در مقایسه با سایر سیستم­های حسی، مانند بینایی یا لمس، غیرمعمول است. این الگوهای مشاهده شده از رفتار گیرنده، اکنون می­تواند برخی از اثرات حسی را که مدت­ها در عطرسازی شناخته شده بود توضیح دهد. چنین اثراتی که معمولاً به عنوان یک پدیده عجیب و غریب در دهه‌های گذشته کنار گذاشته می‌شد، ممکن است کلید درک چگونگی درک مغز از رایحه‌ها باشد.

آنچه که عطرسازان می‌دانستند و اکنون دانشمندان می‌توانند در سطح مولکولی توضیح دهند، این است که مخلوط‌های بو، رفتار افزایشی ندارند. افزودنی به این معنی است که شما باید بتوانید محاسبه کنید که مجموع اجزا از کنار هم قرار دادن ترکیبات مجزا چه بویی خواهد داشت. سیستم بصری بطور افزایشی کار می­کند. می‌توانید رنگ‌ها را با افزودن و تفریق دامنه‌های طول موج الکترومغناطیسی (که به رنگ‌های طیف مرئی نور تبدیل می‌شوند) محاسبه کنید، مانند «صورتی نور سفید منهای سبز است». در مقابل، مخلوط‌های بویایی بیش از مجموع اجزای آنهاست.

عطرسازان مدعی هستند که هر مخلوطی از نظر شیمیایی آنقدر پیچیده است که اغلب غیرقابل پیش بینی رفتار می­کند. به عنوان مثال، ممکن است یک قطره کوچک از یک ترکیب را در یک مخلوط بریزید و رایحه کل ترکیب را در یک لحظه تغییر می­دهد (نه به ندرت به صورت غیرمنتظره) و برعکس آن نیز می­تواند اتفاق بیفتد. ممکن است قطره ­های خیلی زیاد از یک ترکیب را در یک مخلوط بریزید و حتی ذره ­ای از عطرِ کلی را تغییر ندهد. دانشمندان بویایی از این پدیده ­ها به عنوان اثرات تقویتی و سرکوب ­کننده یاد می­کنند. بوهای خاصِ ترکیبات شیمیایی هنگامی که در یک مخلوط به وجود می­آیند یا تقویت می­شوند و یا سرکوب می­شوند. به جای قلع و قمع کیمیاگری مخفی، باید بدانیم که ریشه­ های کیفیت نامنظم مخلوط بوها، فرآیندی بیوشیمیایی است. همه اینها به الگوهای گیرنده ­های فعال شده توسط مواد شیمیایی که به بافت اِپیتلیوم در بینی شما میرسند، باز می­گردد.

اما کدام و چند سلولِ گیرنده توسط ترکیبات منفرد فعال می­شوند؟ و آیا زمانی که آن ترکیب همراه با سایر ترکیبات در یک مخلوط تجویز می­شود همان گیرنده­ ها واکنش نشان می­دهند؟

برای بررسی این سوال، این مطالعه از یک ابزار تصویربرداری عصبی جدیدِ توسعه یافته توسط الیزابت هیلمن استفاده کرد: یعنی میکروسکوپ SCAPE (SCAPE مخفف عبارت Swept, Confocally-Aligned Planar Excitation). این ابزار به شما امکان می­دهد دو چیز را با هم مشاهده کنید: رفتار تک تک سلول­ها از یک سو، و کل جمعیت سلولی از سوی دیگر به ویژه، در بافت سالم و در زمان واقعی! بنابراین، می‌توانید بویی از هر چیزی را روی اِپیتلیوم بینی موش بپاشید و ببینید کدام سلول‌های خاص و چند سلول مختلف فعال شده‌اند. چنین مشاهده ­ای قبلاً امکان­پذیر نبود. محققان معتقدند: "کار واضحی که در این مورد انجام می­شود، ترکیب یا مخلوط برای دیدن کُد بویایی است."

Xu، نویسنده اصلی این تحقیق می­گوید، بافت‌های اِپیتلیال موش‌های دستکاری شده ژنتیکی (که امکان ردیابی سلول‌های فعال با درخشش فلورسنت را می‌دهد) در معرض دو مخلوط قرار داد که هر کدام از سه ترکیب تشکیل شده‌اند. او آزمایش کرد که سلول‌ها چگونه به هر ترکیبی که بطور جداگانه، جفت و سپس در ترکیب سه‌جانبه تجویز می‌شوند، پاسخ می‌دهند. او متوجه شد که دو اتفاق افتاده است. برخی از سلول­ها به ترکیبات منفرد پاسخ دادند و بیشتر به مخلوط­های دوتایی واکنش نشان دادند، اما این سلول­ها هنگامی که در معرض ترکیب سه جانبه قرار گرفتند، ساکت ماندند. این به خودی خود غیرمنتظره نبود. ما نتایج مشابهی از سایر سیستم‌های حسی را به‌عنوان اثرات متضاد می‌دانیم، که در آن یک ترکیب می‌تواند سلول‌های گیرنده را به گونه‌ای مسدود کند که به عناصر دیگر پاسخ ندهند (یا با کاهش فعالیت پاسخ دهند). در اینجا تعداد سلول‌های کمتری به کل ترکیب نسبت به مجموع اجزای آن پاسخ می‌دهند. چنین فعل و انفعالات متضاد ممکن است توضیح دهد که چرا کیفیت بوی یک ترکیب می­تواند در یک مخلوط از بین برود و یا در سطح گیرنده توسط سایر ترکیبات موجود در مخلوط خنثی می‌شود. علاوه بر تضاد، این فرآیند اثرات تقویتی نیز داشت بطوریکه برخی از سلول­ها به اجزای جداگانه پاسخ نمی­دهند اما زمانی که در معرض مخلوط قرار می­گیرند فعال می­شوند. به عبارت دیگر، این سلولها فقط به ترکیبات به صورت ترکیبی واکنش نشان می­دهند، اما به آنها به صورت جداگانه واکنش نشان نمی­دهند.

Xu معتقد است: این اثرِ مدولاسیون به دلیل واکنش شیمیایی نیست. این مواد شیمیایی آلی در شرایط آزمایشی Xu از نظر شیمیایی بی اثر هستند. به جای شیمی، داده­ ها به یک توضیح بیولوژیکی اشاره کردند. اثرات افزایش نشان می­دهد یک مکانیسم مولکولی در سطح گیرنده­ ی شناخته شده از مطالعات دارویی است. با این حال، این مکانیسم هرگز در حاشیه حسی یعنی مدولاسیون آلوستریک مشاهده نشده بود. آلوستریک به این معنی است که یک گیرنده دارای یک محل اتصال بالقوه است که منجر به فعال شدن آن نمی­شود، اما منجر به تغییر ساختار آن می­گردد (تصور کنید آب را لمس کرده ­اید و با رسیدن انگشت خود به سطح، تبدیل به یخ می‌شود). در این تأیید جدید، گیرنده اکنون پذیرای اجزایی است که قبلاً به آنها واکنش نشان نداده است.

به عنوان مثال: گیرنده ­ای را تصور کنید که به یک ترکیب خاص C1 متصل نمی­شود. سپس این ترکیب را با ترکیبات C2 و C3 در یک مخلوط قرار دهید. ترکیب C2 به محل آلوستریک گیرنده متصل می‌شود و ترکیب آن را تغییر می­دهد که منجر به مدولاسیون رفتار فعال­سازی آن می­شود به طوری که اکنون به ترکیب C1 پاسخ می­دهد. چنین فعل و انفعالات آلوستریکی جذاب هستند زیرا نشان می‌دهند که چرا مخلوط‌ها می‌توانند کیفیت‌های بویایی متفاوتی با ویژگی‌های حسی اجزای آنها اتخاذ کنند. در واقع، شما سلول‌های کاملاً جدیدی دارید که به این ترکیب پاسخ می‌دهند و سیگنال‌های جدیدی را برای مغز برای محاسبه ی تصاویر بوها معرفی می‌کنند. اینجاست که تخصص در عطرسازی با تحقیقات در زیست شناسی مولکولی روبرو می­شود.

اِدراک بویایی، به طور سنتی، در علم جریان اصلی کنار گذاشته شده بود، زیرا تصور می‌شد که تأثیرات آن تا حدودی نامنظم و ذهنی است. با این حال، این بی ­نظمی­ های ظاهری اغلب، ما را به سمت مکانیسم­ های مولکولی که پدیده­ های ذهنی ما را ایجاد می­کنند، سوق می­دهند. بویایی، مانند هر حس دیگری، توسط علل بیولوژیکی عینی اِداره می­شود که توضیحات علمی، ما را به تجربه اِدراکی مرتبط می­کند. اما، در مقایسه با حواس دیگر، بویایی همچنان چند ترفند مولکولی غیرمنتظره نیز در آستین خود دارد.

(منبع: کتاب زیست روانشناسی عطرها، انتشار 1402).

 

 

حس بویایی انسان بسیار تکامل یافته‌تر از عقل متعارف است و خیلی بیشتر به تمام حواس دیگر گِره خورده است. وقتی نوبت به جشن گرفتنِ طعم غذاها می­رسد، همه اعتبار به دهان ما منتهی می‌شود. اما در حقیقت این بینی (دماغ) است که می­داند چگونه طعم غذا را درک کند. مهم نیست که چقدر در مورد چشیدن طعم‌های مورد علاقه خود صحبت می­کنیم، لذت بردن از آنها واقعاً به یک همکاری حسی بستگی دارد اعم از دهان و زبان که شامل طعم، بافت و احساس؛ و مهمتر از همه، پُف­های خفیف بازدم هنگام جویدن غذا، چیزی که دانشمندان آن را بوی رِترونازال می­نامند.

دهان و زبان ما دارای جوانه‌های چشایی است که گیرنده‌های پنج طعم اصلی یعنی شیرین، شور، ترش، تلخ، و اومامی یا شوری تلخی هستند. اما زبان ما ابزار خامی در رابطه با طعم است. گیرنده‌های این پنج طعم اصلی تکامل یافتند تا فقط چند مورد اساسی را بررسی کنند تا به سرعت سمومی را شناسایی کنند که در طبیعت اغلب بسیار تلخ یا اسیدی تُرش هستند. تمام پیچیدگی، ظرافت و لذت طعم، ناشی از حس بویایی است که در پُشت حفره های بینی عمل می­کند. در آنجاست که نوعی کیمیاگری، زمانی اتفاق می­افتد که ما بازدم و بویی از غذای جویده شده خود را بیرون می‌آوریم. جمجمه ما به گونه­ ای تکامل یافته است که از نظر درونی عملکرد عالی دارد. ما طی تکامل در 2 میلیون سال گذشته در شناسایی و مزه کردن میلیون‌ها ترکیب طعمی که می‌توانیم برای دهان خود بسازیم، تخصص داریم. طعم بدون بوی رِترونازال کمک ناچیزی به تشخیص طعم می­کند. بویایی در بین حواس ما ضعیف‌ترین درک است و اخیراً محققان علوم اعصاب به رهبری گوردون شِپرد از دانشگاه ییل شروع به روشن کردن عملکرد آن کرده است. شِپرد اصطلاح نوروگاسترونومی را ابداع کرده است تا دغدغه‌های مشترک علوم غذایی، عصب­ شناسی، روانشناسی و انسان­ شناسی را با عناصر لذیذ غذا خوردن که یکی از لذت بخش­ترین تجربیات بشری است، جمع کند. از بسیاری جهات، او کشف می­کند، که بو مانند تشخیص چهره عمل می­کند. ما از الگوها و نسبت­ها برای تشخیص طعم­های جدید و آشنا استفاده می­کنیم. سیستم بینایی الگوهای روشنایی و تاریکی را تشخیص می‌دهد و با تکیه بر تجربه، مغز یک نقشه فضایی ایجاد می‌کند و روابط متقابل اجزا را تفسیر می‌کند تا نتیجه‌گیری کند که به ما امکان می‌دهد افراد و مکان‌ها را شناسایی کنیم. همانطور که ما غذا می­خوریم، گیرنده ­های تخصصی تعبیه شده در سلولهای اِپیتلیوم در پُشت بینی، مولکول­های آئروسل شده (معلق شده در مواد غذایی) وعده­ های غذایی ما را شناسایی می­کنند. از سیگنال‌های ارسال شده توسط گیرنده‌ها، لامپ بویایی مغز که از لوب جلویی بیرون می‌آید، بوها را به‌عنوان الگوهای فضایی پیچیده تصور می‌کند و از اینها، و همچنین ورودی حواس دیگر، اِدراک طعم‌های خاص را می‌سازد و"مدارهای طعمِ" اختصاصی نورون‌ها شاهکارهای تشخیص را انجام می دهند.

به نظر می­رسد توانایی ما در تشخیص عطرهای خاص برای لذتی که از غذاها به دست می‌آوریم بسیار مهم است، همان طور که توانایی ما در تشخیص افراد در لذت­های زندگی اجتماعی مهم است. این فرآیند در مغز ما به قدری جا افتاده است که حس بویایی ما برای لذت بردن از زندگی به طور کلی حیاتی است. مطالعات اخیر نشان می­دهد افرادی که توانایی بویایی را از دست می­دهند از نظر اجتماعی ناامن می‌شوند و سطح کلی شادی آنها به شدت کاهش می­یابد. از بین بردن نقش بو در طعم برای این افراد، علاقه دانشمندان مواد غذایی، روانشناسان و آشپزها را جهت تحقیقات برانگیخته می‌کند. رشته‌ی نسبتاً جدید غذا شناسی مولکولی وجود دارد که بطور ویژه بر درک مکانیک رایحه برای دستکاری طعم برای حداکثر تأثیر بوها بر درک طعم، مُتکی است.

در حالی که فیزیولوژی مولکولی معده عمدتاً به مولکول‌های غذا یا «بو» مربوط می‌شود، اما نوروگاسترونومی بیشتر بر روی مولکول‌های گیرنده و تصاویر فضایی مغز برای بو متمرکز است. محرک‌های بویایی همان چیزی را تشکیل می‌دهند که شِپرد آن را «اشیاء بو» می‌نامد، که به‌عنوان خاطرات توزیع‌شده با دسترسی مستقیم به احساسات ما ذخیره می‌شوند. ما تصاویری از بوهای ناآشنا را با قیاس ایجاد می­کنیم. مغز، آنها را به عنوان مرتبط با بوهای آشناترِ دیگر تشخیص می­دهد. این فرآیند، بخشی از کارنامه بقای ما است. مانند بسیاری از حیوانات، زمانی که اطلاعات بصری برای تشخیص شکارچیان یا طُعمه­ ها کمیاب است، ما نیز از حس بویایی خود استفاده می­کنیم.

سیستم تشخیص طعم در مغز یک مکانیسم اِدراکی بسیار پیچیده است که هر پنج حواس را به کار می­اندازد. نشانه‌های بصری و صوتی مانند لمس بافت و احساس غذا روی لب‌ها و دهان و همچنین گیرنده‌های چشایی و در نهایت بوی اُرتونازال که هنگام استنشاق فعال می‌شود، کمک می‌کنند و عطر و طعمِ عمیق احساسات ما را درگیر می‌کنند تا برخی از حالات چهره با دامنه­ ی وسیع را به تصویر بکشید که بسیاری از آنها در بدو تولد به مغز ما وارد می‌شوند و توسط غذاهای مختلف برانگیخته می­شوند.

شایان ذکر است که سیستم حس کننده­ ی طعم، که همیشه پذیرای ترکیبات جدید است، به تقویت انعطاف­ پذیریِ مغز کمک می­کند. همچنین قدرت شکل دادن به خواسته­ های ما، و حتی بدن ما را نیز دارد. انسان از زمان ارسطو به بعد، بینی سگ را برتر از بینی خود دانسته است. اما سگ­ها در یک نوع بویایی برتر هستند و ما در موارد دیگری، قهرمان هستیم. سگ­ها با سیستم بویایی خود، عمدتاً برای استشمام (بوی اُرتونازال) بو می‌کشند. در مقابل، ما تا حد زیادی با بازدم (بوی رِترونازال) بونوازی می­کنیم. سگ ها بواسطه چین ­های جلوییِ اطراف سوراخ­های بینی بوهای وارده را متمرکز می­کنند. پوزه های دراز جلوی بینی سگ­ها، بوهای دریافتی را به دور از بازدم و بیش از تکه‌های متمرکز گیرنده‌های بویایی، نزدیک به حلق خودشان، هدایت می‌کنند. اما در انسان‌ها با حالت ایستاده، پوزه‌ها عقب می‌روند، نازوفارنکس فشرده می‌شود، گیرنده‌هایی را در بالای دهان قرار می‌دهند که با بازدم غذای خیس شده فعال می‌شوند. شایان ذکر است که بوی اُرتونازال با کشف آتش و توسعه پُخت و پَز توسط انسان حفظ شده و هنوز هم پاداش می­گیرد. همانطور که صد متر دورتر، بوی شیرینی کیک را حس می­کنیم و دنباله‌ای برای اشتیاق به بونوازی آن داریم، در حالیکه اگر از همان فاصله‌ی صد متری بوی بد یا منزجرکننده ای را حس کنیم، از طرف ما بلافاصله دفع می‌شود و سعی می‌کنیم هر چه سریعتر از آن بو، فاصله‌ی بیشتری داشته باشیم. 

(منبع: کتاب زیست روانشناسی عطرها، انتشار ۱۴۰۲)

سپاس از همراهی بزرگواران...

شاید بویایی ارزش شناختی حسی باشد که کمتر مورد احترام است. در سال 2018، آسیفه مجید و همکاران مطالعه‌ای منتشر کردند که نشان می­دهد در 20 زبان مختلف در سراسر جهان، هیچ "سلسله مراتب جهانی حواس" را نمی­توان یافت که حواس "بالاتر" به راحتی در زبان در بالا و حواس "پایین­تر" و کمتر قابل بیان، در پایین باشد. مطالعه مجید و همکاران، این تصور غربی را رد می­کند که بینایی و شنوایی، که برخی از فلاسفه آن را با عقل و دانش مرتبط دانسته‌اند و می­توان با واژگان غنی در برخی از زبان­های غربی توصیف کرد، برای عقل بیشتر از لمس، بوها و حس بویایی قابل دسترسی­ تر از طعم است، که احساسات بدن را ثبت می­کند.

اما گروه مجید یک استثناء پیدا کردند. در بیشتر زبان‌هایی که مورد مطالعه قرار گرفتند، بوها به سختی قابل توصیف بود. سخنرانان تمایل داشتند که بوها را به روش­های مبتنی بر منبع (مثلا آن چیز، بوی موز می­دهد) یا به روش­های ارزیابی (مثلا آن چیز، فقط بو می­دهد) توصیف کنند تا به روش­های انتزاعی و تحلیلی مانند یک عطرساز. ممکن است یک سلسله مراتب جهانی از حواس وجود نداشته باشد، اما مردم در سراسر جهان برای توصیف بوها تلاش می­کنند.

وقتی مردم بوها را درک می­کنند، در واقع فعالیت جمعی گیرنده‌های بویایی را تفسیر می­کنند. این گیرنده‌ها (حدود 350 نوع) از یک خانواده چند ژنی به جای تشخیص بوهای خاص (مانند موز) به ویژگی­های ساختاری مولکول­های معلق در هوا که در مخاط اِپیتلیوم بویایی گیر کرده‌اند پاسخ می­دهند. بنابراین سیستم بویایی یک فرد با مقایسه یک الگوی فعلی فعالیت با الگوهای قبلی که تجربه کرده است، به این نتیجه می­رسد که این بو، متعلق به میوه "موز" است. مسیرهای عصبی از قشر بویایی به آمیگدال، که نقش حیاتی در پردازش احساسات ایفا می­کند، و هیپوتالاموس، که محرک­های اساسی را هماهنگ می­کند، دلیل توانایی قابل توجه یا بدنام بوها در برانگیختن احساسات است.

از نظر فلسفی، ما هرگز نمی‌توانیم بدانیم که آیا تجربه یک نفر از عطر و بوی موز مشابه تجربه شخص دیگری است یا خیر، زیرا تجربه حسی نه تنها به زمینه نزدیک بلکه به آنچه که شخص در گذشته استشمام کرده است بستگی دارد که چه احساساتی را با آن بوها همراه کرده است. در افراد سالم، توانایی تشخیص بوها می­تواند با ضریب 1000 تغییر کند. بنابراین جای تعجب نیست که انسان برای انتقال بوها از طریق کلمات مشکل دارد.

نویسندگان داستان‌ها در توصیف بوها و تأثیرات آنها بر ذهن شخصیت­ها عالی هستند. در داستان‌هایی که خوانندگان را به خود جذب می‌کنند، شخصیت‌ها جهان را در چندین حالت حسی به طور همزمان تجربه می‌کنند، دقیقاً مانند افراد در تجربه‌های زندگی. نویسندگان با انتخاب ماهرانه کلمات، خوانندگان را ترغیب می­کنند که نه تنها چندین حس را به طور همزمان تصور کنند، بلکه آنها را در یک تصور ذهنی و بدنی یکپارچه ترکیب کنند. برخی از نویسندگان داستان تخیلی خوانندگان را چنان ماهرانه راهنمایی می­کنند که شاید بتوان از توصیفات آنها یاد گرفت که چگونه روش­های حسی در مغز انسان ادغام می­شوند.

روش­های خاصی مانند یین و یانگ در توانایی‌های خود برای اِسکن محیط اطراف، مکمل یکدیگر هستند. هم عصب شناسان و هم محققان ادبی به ارتباط نزدیک بین بینایی و لمس اشاره کرده‌اند که به ترتیب فضا را به روش­های دوربُرد و صمیمی ترسیم می­کند. شرحی از اینکه جهان چگونه به چشم می‌نگرد و به پوست احساس می‌دهد، به خوانندگان درک شده و اِدراک کننده، به طور همزمان ارائه می‌شود. با کمک به خوانندگان برای زوم کردن، قسمتی که از دید به لمس حرکت می­کند، خوانندگان را دعوت می­کند تا وارد ذهن و بدن شخصیت شوند. بویایی همچنین با لمس ارتباط نزدیکی دارد و نویسندگان اغلب بوها را با کلمات لمسی توصیف می­کنند. اما در توصیفات پیچیده، بو می­تواند کارهای بیشتری انجام دهد. یک عطر می­تواند به عنوان یک حلال یا عامل اتصال دهنده عمل کند که بسیاری از احساسات را در یک احساس خاص با ابعاد احساسی بسیار جزئی تر ترکیب می­کند. بوها، مانند موسیقی، خاطرات را در خود نگه می­دارند.

شاید به دلیل رابطه نزدیک بویایی با احساس، بوها در استعاره‌ها نقش ویژه‌ای دارند. در چهره‌های گفتاری غربی، بینایی اغلب معرف دانش است، به‌ویژه از طریق ارجاع به نور، مانند «من می‌بینم»، «او کمی روی موضوع را روشن کرد» یا «او دید چشم پرنده‌ای را به دست آورده است». استعاره‌های بویایی روشی متفاوت از دانستن را توصیف می­کنند. مانند "من بوی موش را حس می­کنم" که این عبارت، دانش شهودی را نشان می­دهد که نمی­توان آن را مستند کرد.

متأسفانه، از بوها برای انتقال احساسات نژادپرستانه نیز استفاده شده است، زیرا آنها غیرمنطقی هستند و با شواهدی قابل تایید نیستند. مطالعه مجید و همکاران، احمقانه بودن رتبه‌بندی روش‌های حسی را بر اساس مفاهیمی که فرهنگ‌های غربی با آنها مرتبط کرده‌اند، نشان می‌دهد. اکثر شرکت‌کنندگان در مطالعه در توصیف بوها به روش‌های انتزاعی مشکل داشتند. 

بنابراین بویایی به عنوان یک ابزار اِدراکی و شناختی ارزش دارد زیرا مغز بسیاری از افراد را به چالش می­کشد. کار مُصٌمم برای توصیف یک بو ممکن است به معنای تلاش برای درک یک احساس ناراحت کننده یا یک نوع دانش کم ارزش باشد. به یاد داشته باشید که تلاش برای توصیف احساسات قدرتمند می­تواند منجر به افکار بازکننده ذهن شود.

(منبع: کتاب زیست روانشناسی عطرها، تألیف دکتر شاهین اسعدی، ۱۴۰۲)

..........

سپاس از همراهی بزرگواران....

آناتومی مغز ممکن است توضیح دهد که چرا برخی از بوها خاطرات و احساسات زنده را تداعی می­کنند. زمستان با یک انتقام از راه خواهد رسید و ما را با بادهای زیر صفر و رگبار برف خشمگین همراه می­کند. اگرچه در این شرایط ناخوشایند از بیل زدن در خیابان لذت نمی­بریم، اما این فرصت را به ما می­دهد که عطر و بوی تازه برف را بچشیم. این عطر می­تواند فوراً ما را به یکی از آن روزهای نادر دوران کودکی ما که برف کافی برای سرسره بازی یا برف بازی وجود داشت، در زمان منتقل کند. این احساس و حافظه پیچیده می­تواند با یک نشانه حسی ساده ایجاد شود یعنی بوی هوای زمستان. بنابراین چگونه بوها باعث ایجاد چنین احساسات و خاطرات قوی می­شوند؟

پاسخ به احتمال زیاد به دلیل آناتومی مغز است. بوهای دریافتی ابتدا توسط پیاز بویایی پردازش می­شوند که از داخل بینی شروع می‌شود و در امتداد انتهای مغز می‌گذرد. پیاز بویایی به دو ناحیه مغز که به شدت در احساسات و حافظه نقش دارند، ارتباط مستقیم دارد: آمیگدال و هیپوکامپ. جالب اینجاست که اطلاعات دیداری، شنیداری (صدا) و لامسه (لمسی) از این نواحی مغز عبور نمی­کنند. شاید به همین دلیل است که بویایی بیش از هر حس دیگری در برانگیختن احساسات و خاطرات بسیار موفق است.

یک دهه پیش، محققی به نام هرز و همکارانش در دانشگاه براون آزمایش کردند که آیا بین شدت عاطفی حافظه ناشی از بو و فعال شدن در آمیگدال همبستگی وجود دارد یا خیر. شرکت کنندگان ابتدا یک خاطره مثبت را توصیف کردند که توسط یک عطر خاص تحریک شده بود. سپس شرکت کنندگان برای شرکت در آزمایش fMRI به آزمایشگاه آمدند. در حین حضور در اِسکَنر، شرکت کنندگان در معرض توالی­هایی از محرک­های بینایی و بویایی قرار گرفتند. محرک‌های بصری شامل تصویری از بُطری عطر انتخابی شرکت‌کننده (تصویری آزمایشی - "EV") و تصویری از یک عطر غیرقابل فروش (بصری کنترل - "CV") بود. محرک‌های بویایی شامل عطر انتخابی شرکت‌کننده (بوی آزمایشی - "EO") و عطر بازاری نشده (بوی کنترل - "CO") بود. اگر این محرک­ها هر گونه خاطره یا احساسی را برانگیخت، به شرکت کنندگان توصیه می‌شد که آن را تا ارائه محرک بعدی در ذهن خود نگه دارند. هنگام استشمام EO، شرکت کنندگان بیشترین فعالیت را در شِکَنج آمیگدال و پاراهیپوکامپ (ناحیه ­ای که هیپوکامپ را احاطه کرده بود) نشان دادند. این نشان می­دهد که بوهایی که باعث ایجاد خاطرات قوی و احساسی می­شوند همچنین باعث افزایش فعالیت در نواحی مغز می­شود که به شدت با احساسات و حافظه مرتبط است. با این حال، ذکر این نکته ضروری است که تنها پنج نفر در این مطالعه شرکت کردند و همه زن بودند. فلذا مطالعات با حجم نمونه بزرگتر و با هر دو جنس مرد و زن برای تأیید این یافته ­ها مورد نیاز است.

تعدادی از مطالعات رفتاری نشان داده‌اند که بوها باعث ایجاد خاطرات عاطفی واضح‌تر می‌شوند و بهتر از تصاویر در القای این احساس «بازگشت به زمان» هستند. با این حال، مطالعات کمی از زمان مطالعه هِرز و همکارانش، رابطه بین بویایی و حافظه زندگی‌نامه‌ای را در سطح عصبی بررسی کرده‌اند.

در یک مطالعه دیگر، آرشامیان و همکارانش شواهدی پیدا کردند که نشان می‌دهد خاطرات ناشی از یک بو (مانند رایحه گل رز) با فعالیت بیشتری در سیستم لیمبیک (شامل هیپوکامپ و آمیگدال) نسبت به خاطراتی که توسط برچسب شفاهی آن بو (مانند کلمه "رز") ایجاد می‌شود همراه است. دانشمندان همچنین دریافتند که خاطرات برانگیخته شده توسط بوها با فعالیت بیشتر مغز در مناطق مرتبط با وضوح بصری مرتبط است. متأسفانه، بوها همچنین می­توانند محرکهای قوی احساسات منفی نیز باشند، به ویژه در افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD).

یک دهه پیش، Vermetten و Bremner سه مطالعه موردی بالینی را در مورد افراد مبتلا به PTSD که این پدیده را تجربه کرده بودند، انجام دادند. یک بیمار مکرراً خاطرات آزاردهنده، احساس گناه و حالت تهوع را هنگام استشمام گازوئیل تجربه می­کرد. این واکنش‌های غیراِرادی آنقدر برای او ناراحت‌کننده بود که او فعالانه از موقعیت‌هایی که ممکن است بوی گازوئیل را حس کند (مانند رانندگی پُشت کامیون‌ها) اجتناب میکرد.

در یک مورد دیگر، یک سرباز سابق در ویتنام بوی گازوئیل ناشی از آتش سوزی در محله، بلافاصله خاطره یک تصادف در ویتنام را برای خودش تداعی کرد. در ذهنش می‌توانست وسیله نقلیه در حال سوختن، درهای باز و وزش‌های آتش و دود را به وضوح ببیند. آن روز این بیمار نتوانست سربازان همتای خودش را نجات دهد. بوی گازوئیل اغلب باعث می­شد که او احساس گناه و درماندگی شدیدی را که در ابتدا بیش از 30 سال پیش تجربه کرده بود، دوباره تجربه کند.

با توجه به این مطالعات می‌توان دریافت که افراد می­توانند واکنشهای احساسی متفاوتی نسبت به عطرهایی داشته باشند که از نظر ترکیب شیمیایی یکسان هستند. همچنین شواهدی وجود دارد که نشان می­دهد آنچه که فکر می­کنید بو می­کنید بر پاسخ شما به یک بو تأثیر می­گذارد. در سال 2001، هِرز و فون کلف دریافتند که شرکت کنندگان بوی یکسان را وقتی با برچسب شفاهی کلمه مثبت ("گل رز") به جای برچسب منفی ("استفراغ") ارائه می­شود، خوشایند­تر ارزیابی می­کنند. برخلاف سایر حیوانات، ما انسانها به گونه‌ای تکامل یافته‌ایم که بیشتر به حس بینایی خود مُتکی هستیم اما حس بویایی شما ممکن است مهم‌تر از آن چیزی باشد که فکر می‌کنید. امید که زندگی همه‌ی ما در این بازه ی زمانی از عمرمان که باقی مانده است، روایح خوشایند با خاطرات خوشایند را به همراه داشته باشد. 

(منبع: کتاب زیست روانشناسی عطرها، ۱۴۰۲)

.............

سپاس از همراهی بزرگواران....

تحقیقات جدید نشان می­دهد که رایحه یکی از عزیزان ممکن است به کاهش استرس کمک کند. افراد در روابط عاشقانه به هر طریقی به شریک زندگی خود مُتکی هستند. تحقیقات مطمئناً نشان داده است که حمایت اجتماعی مثبت می­تواند به اندازه ورزش منظم و زندگی سالم در تضمین سلامتی مهم باشد. نه تنها حمایت عاطفی افراد را سالم­تر می­کند (از لحاظ روحی و جسمی)، بلکه می­تواند به مقابله با استرس نیز کمک کند. چه این حمایت به شکل تماس فیزیکی باشد، مانند گرفتن دست یا در آغوش گرفتن، یا صرفاً تشویق کلامی، داشتن کسی که در لحظه بُحران به او مراجعه کنیم، می­تواند برای رفاه شخصی ما ضروری باشد.

حتی زمانی که یک شریک زندگی موقتاً یا پس از مرگ غیبت می­کند، مردم اغلب برای آرامش خودشان، به یادآوری­ های فیزیکی آن شریک زندگی اعتماد می­کنند. این یادآوری می‌تواند یک عکس، یک یادگاری یا یک صدای ضبط شده باشد، اما تحقیقات نشان داده است که بازنمایی ذهنی برانگیخته شده توسط این یادآوری‌ها می‌تواند به کاهش درد عاطفی کمک کند.

اما در مورد بوهای آشنا چطور؟ در حالی که همه ما تجربیاتی از بیدار شدن خاطرات توسط بوهای خاص داریم، آیا بوی آشنای یک شریک عاشقانه می­تواند به افراد در مدیریت استرس کمک کند؟ اگرچه به اندازه استفاده از یادآورهای دیداری یا شنیداری تحقیق نشده است، اما مطالعاتی وجود دارد که فواید روانی قرار گرفتن در معرض عطر و بوی یک عزیز از دست رفته را بررسی کرده است. یک مطالعه در سال 2006 نشان داد که 80 درصد از زنان و 50 درصد از مردان عمداً لباسهای استفاده شده شریک عاشقانه خود را در حالی که دور هستند بو می­کنند و گزارش می­دهند که از این حس، آرامش می­یابند. در واقع، محققان پیشنهاد می‌کنند که بوی یکی از عزیزان می‌تواند تغییرات بیوشیمیایی، از جمله کاهش سطح کورتیزول ایجاد کند، که نشان‌دهنده کاهش استرس است. مطالعات آزمایشگاهی نشان می‌دهد که موش‌ها، درست مانند انسان‌ها، با تشخیص بوی موش‌های آشنا، اثرات بافر (پوشش) استرس بر سطح کورتیزول را تجربه می‌کنند. مطالعات همچنین نشان می­دهد که نوزادان انسان با تشخیص بوی شیر مادرشان بسیار آرام­تر می­شوند. این به نوبه خود منجر به کاهش بی نظمی یا بی قراری در نوزادان و کاهش سطح کورتیزول برای کاهش سطح استرس در نوزادان می­شود.

اما آیا چیزی مشابه در مورد انسان بالغ نیز ممکن است رخ دهد؟ یک مطالعه جدید منتشر شده در ژورنال شخصیت و روانشناسی اجتماعی این سوال را با استفاده از یک طرح تحقیقاتی نسبتاً مبتکرانه بررسی می‌کند. مارلایز کای هوفر از دانشگاه بریتیش کلمبیا و تیمی از محققان، 96 زوج را برای مطالعه خود انتخاب کردند، زیرا مشخص شد که آنها معیارهای اساسی را دارند که در یک رابطه طولانی ­مدت و دگرجنس­گرا، بدون مشکل پزشکی آشکار، و عدم استفاده از کنترل هورمونی بارداری بودند و میانگین طول این روابط 2.4 سال بود و همه شرکت­ کنندگان در اوایل 20 سالگی خود بودند. برای هدف این مطالعه، مردان به عنوان "اهداکننده عطر" عمل کردند، و تی­ شرت­ هایی را که قبلا پوشیده بودند ارائه کردند که عطر تعریق خود را حمل می­کردند (به مدت 24 ساعت پوشیده شده بودند). اینها تی‌شرت‌های سفیدی (بدون آغشته شدن به هیچ رایحه ی صنعتی) بودند که توسط محققان تهیه شده بود تا از شناسایی شریک‌هایشان با دیدن آنها جلوگیری کنند. همچنین به مردان گفته شد که استفاده از محصولات معطر خودداری کنند و از سیگار کشیدن یا خوردن برخی غذاها خودداری کنند تا از تعصب رایحه ی آشنای آنها جلوگیری شود. سپس پیراهن‌های جذب تعریق شده ظرف پنج ساعت پس از پوشیده شدن توسط مردان در اختیار محققان قرار گرفت و در کیسه‌های مهر و موم شده قرار داده شد و سپس برای حفظ عطر تعریق در فریزر نگهداری شد.

در مورد زنان در این مطالعه، آنها برای تعیین روز و مرحله چرخه قاعدگی خود مورد آزمایش قرار گرفتند و سپس به طور تصادفی در یکی از سه شرایط آزمایشی قرار گرفتند. برای اولین بخش از شرایط آزمایشی، به زنان یک کیسه حاوی یک پیراهن داده شد که به آنها گفته شد تا در فواصل زمانی مختلف طبق دستور آزمایش‌کننده، آن را بو کنند. بسته به شرایطی که هر زن به آن اختصاص داده شده بود، پیراهن یا توسط شوهرشان، یا توسط یکی از مردان دیگر در مطالعه پوشیده شده بود، یا هرگز هیچ مردی آن را نپوشیده بود. تنها چیزی که به آنها گفته شد این بود که پیراهن ممکن است توسط یک مرد "یا پوشیده شده باشد یا نپوشیده شده باشد، با توجه به شرایطی که به طور تصادفی به آن اختصاص داده شده‌اید. بنابراین احتمال کمی وجود دارد که پیراهنی که بو می‌کنید توسط شخصی که می‌شناسید پوشیده شده باشد." آنها همچنین پرسشنامه هایی را تکمیل کردند که سطح استرس درک شده آنها را اندازه­ گیری می­کرد و نمونه ­های بزاق را برای اندازه­ گیری سطح کورتیزول ارائه کردند.

سپس همه شرکت­ کنندگان زن یک مصاحبه شغلی ساختگی 10 دقیقه ­ای را تکمیل کردند که فقط پنج دقیقه فرصت داشتند تا برای آن آماده شوند. برای اینکه مصاحبه تا حد ممکن استرس­ زا باشد، دو قاضی به عنوان ناظر با کُت سفید آزمایشگاهی که هیچ بازخورد یا تشویقی ارائه نکردند، به صورت جداگانه زنان را دیدند. هر مصاحبه ضبط شد و از یک قالب آماده شده پیروی کرد تا اطمینان حاصل شود که همه زنان تجربه یکسانی دارند. بلافاصله پس از مصاحبه، زنان به اتاق آزمایش اصلی هدایت شدند، جایی که آنها پرسشنامه‌هایی را تکمیل کردند که استرس درک شده و برداشت‌هایشان از آزمایش را اندازه‌گیری می‌کردند (خواه می‌دانستند پیراهن متعلق به همسرشان است یا نه). نمونه بزاق نیز برای تعیین تغییر سطح کورتیزول قبل و بعد از مصاحبه گرفته شد.

نتایج نشان داد که زنانی که در معرض عطر پوست شریک زندگی خود قرار گرفتند نسبت به زنانی که در معرض عطر غریبه‌ها یا پیراهن نپوشیده بودند کاهش استرس قابل درک‌تری را گزارش کردند. بیشترین کاهش استرس ناشی از قرار گرفتن در معرض بو بلافاصله قبل از مصاحبه (مرحله پیش بینی) و بلافاصله پس از (مرحله کاهش استرس) مصاحبه رخ داد. در حالی که اندازه ­گیری ­های سطح کورتیزول تا حد زیادی با نتایج استرس درک شده سازگار بود، اما تفاوت­های جالبی نیز وجود داشت. زنانی که در معرض رایحه غریبه‌ها قرار می‌گرفتند، در مقایسه با زنانی که در معرض عطر پوست همسرشان یا پیراهن نپوشیده قرار گرفته بودند، استرس بیشتری نشان دادند. این فرآیند، یک "اثر خطرناک" را نشان می­دهد، اگرچه به نظر می­رسید که فقط در مورد سطوح کورتیزول اعمال می­شود و استرس درک شده واقعی در زنان شرکت­ کننده را ندارد.

در حالی که این نتایج حاکی از تأثیر "آرامش شریک" در محل کار است، اما حداقل با استرس درک شده بلافاصله قبل یا بعد از یک رویداد استرس ­زا، هنوز مشخص نیست که چرا این فرآیند توسط سطوح کورتیزول منعکس نمی­شود. اگرچه سایر محققان خاطرنشان کرده‌اند که سطح استرس و کورتیزول درک شده لزوماً با هم در تعامل نیستند، اما اغلب در موقعیت‌های استرس‌زا این کار را انجام می‌دهند. یکی از احتمالات مطرح شده توسط هوفر و همکارانش این است که برخی از زنان ممکن است نتوانند تنها بر اساس بو، تفاوت بین عطر تعریق شوهرشان یا بوی تعریق یک مرد غریبه را تشخیص دهند. در حالی که 63 درصد از زنان توانستند عطر شیمی پوست و بوی تعریق شوهر خود را به درستی تشخیص دهند، اما اقلیت قابل توجهی نتوانستند. این ممکن است تا حدی نتایج را در مورد سطح کورتیزول تغییر دهد. هوفر و همکارانش و سایر محققان برای این مورد می‌دانند که تحقیقات بسیار بیشتری برای بررسی ارتباط بین بوی شریک زندگی و تسکین استرس مورد نیاز است، از جمله اینکه آیا می‌توان نتایج مشابهی را برای مردان و زنان به دست آورد یا خیر. (در این مطالعه از زنان استفاده شد زیرا حس بویایی آنها حساس­تر است.)

همچنین، از آنجایی که زنان در این مطالعه همه تقریباً در یک مرحله از چرخه قاعدگی خود بودند، تحقیقات آینده مورد نیاز است تا ببینیم آیا تأثیر یکسانی در مراحل مختلف قاعدگی وجود دارد یا خیر، و همچنین آیا یافته‌های مشابهی برای روابط همجنس‌گرایان وجود دارد یا خیر. و همچنین برای افرادی که به طریق دیگر با یکدیگر مرتبط هستند (خانواده، دوستان و غیره). همچنین ممکن است جالب باشد که ببینیم چگونه رایحه­ های آرامش بخش ممکن است به ارائه مزایای دیگر حمایت اجتماعی از جمله خواب خوب و تغذیه سالم کمک کنند. همانطور که هوفر و همکارانش در نتیجه ­گیری­ های خود اشاره می­کنند، ماهیت جهانی روزافزون زندگی مُدرن به این معنی است که ما اغلب برای هفته­ ها یا حتی ماه ­ها از شبکه­ های حمایت اجتماعی معمول خود در زندگی، جدا هستیم. تنها در سال 2016، ساکنان ایالات متحده بیش از 2 میلیون سفر انجام دادند و مردم اغلب برای مقاصد کاری به شهرها یا ایالت­های جدید نقل مکان می­کنند.

بنابراین آیا چیزی به سادگی سفر با یک لباس استفاده شده از یکی از عزیزانتان می­تواند به کاهش اضطراب جدایی کمک کند و کنار آمدن با موقعیت ­های استرس زا را آسان­تر کند؟ همانطور که در ابتدا مطرح شد، افراد در روابط عاشقانه به هر طریقی به شریک زندگی خود مُتکی هستند. فلذا برای بسیاری از افراد، تسکین استرس ممکن است فقط یک بو کردن از رایحه ی عطر تنپوش یا رایحه ی تعریق شریک زندگی یا شریک عاشقانه خودش باشد.

(منبع: کتاب زیست روانشناسی عطرها، 1402)

سپاس از همراهی بزرگواران...

همانطور که میدانید برخی عطرها روایح بسیار محرکی دارند که این محرک بودن یا بر مبنای خوشایند است و یا ناخوشایند. اما در طیف همین روایح محرک، با اینکه برای شما ناخوشایند است ولی شاید بتواند در بهبود وضعیت هوشیاری برخی بیماران آسیب دیده ی مغزی، موثر باشد. یا حداقل، برای پیش آگهی همین بیماران قدرت تصمیم گیری درست بالینی را برای پزشکان به همراه داشته باشد.

عطر بلک افغان و امثال آن، یکی از آن روایح است که با بوی بسیار تند و تاریکش، با اینکه شاید برای خیلی از شامه ها ناخوشایند باشد، اما در بالین این مدل روایح میتوانند برای کمک به بررسی سطح هوشیاری بیماران آسیب دیده ی مغزی، مفید باشند.

اختلافات در مورد آگاهی، ریشه ها و الزامات آن، بیش از آن که فلسفی باشد در محیط های دنیای واقعی، به ویژه در زمینه های بالینی اهمیت دارند. پزشکان به طور معمول با وضعیت دشوار تصمیم گیری در مورد اینکه آیا یک بیمار در وضعیتی که پس از آسیب شدید مغزی در حالت بی پاسخ قرار میگیرد، ممکن است بهبود یابد یا حداقل برخی از حالت هوشیاری خود را به دست آورد، مواجه میشوند. این کار آسان نیست و میزان خطا در چنین مواردی به 40 درصد میرسد. با این حال، درمانهای فوری، از جمله داروهای ضد درد، نیاز به تصمیم گیری به موقع دارد که این تصمیمات اغلب مبتنی بر داده های محدود است.

اصطلاح حالت حداقل هوشیاری (MCS) نوعی پاسخگویی به یک محرک القایی، مانند دستورات صوتی یا کلامی، لمس، نور یا سایر سیگنالهای محیطی را نشان میدهد. مهم است که MCS را از حالت نباتی متمایز کنیم، که به عنوان سندرم بیداری بی پاسخ (UWS) شناخته میشود، که در آن هیچ پاسخی به هیچ ورودی خارجی قابل مشاهده نیست. اما مرز بین یک حالت حداقل آگاهانه و یک حالت بدون واکنش مُبهم است.

یک مطالعه اخیر توسط گروهی از دانشمندان علوم اعصاب در موسسه ویزمن، گزینه ای بدون عارضه را ارائه میدهد که قبلا نادیده گرفته شده بود. آیا افراد در صورت داشتن سطحی از هوشیاری از استشمام بوی بد پرهیز میکنند؟ آزمایش حس بویایی بیمارانی که به کُما رفته اند ممکن است اقدامات دیگری را برای پزشکان فراهم کند تا تصمیم بگیرند که آیا بیمار پاسخگو نیست یا در حالت حداقل هوشیاری قرار دارد.

محققان چند بو را به بیماران (بوی مطبوع و ناخوشایند) دادند تا میزان بوییدن آنها را در پاسخ به این محرکها اندازه گیری کنند. به طور معمول، در پاسخ به بوی بد، استشمام کوتاه‌تر و تنفس کم عمق می‌شود. بوهای خاصی وجود دارد که مغز شما آن را دوست ندارد و به بینی شما دستور میدهد تا آن را کمتر استشمام کند. این تغییر در پاسخ بوییدن غیراِرادی است، اما نشان دهنده حداقل هوشیاری مطابق با کاربردهای بالینی این اصطلاح است.

این مطالعه که در فوریه 2020 در ژورنال Nature منتشر شد، نشان داد که میزان استشمام بیمارانی که در غیر این صورت واکنشی نشان نمی‌دهند، می‌تواند به تمایز بین افراد در حالت نباتی و افرادی که دارای حداقل هوشیاری هستند کمک کند. همچنین، محققان خاطرنشان کردند، یک مشاهدات امیدوارکننده این بود که همه بیمارانی که به بوها واکنش نشان می‌دادند بهبود یافتند یا حداقل بعداً به نوعی از حالت هوشیاری منتقل شدند. علاوه بر کاربرد تشخیصی، تست‌های بویایی بیماران بی‌هوش، ارزش پیش‌آگهی را نیز نشان می‌دهد.

این محققان توانستند دو چیز را تعیین کنند: اول اینکه آیا بیماران به هر بویی واکنش نشان میدهند یا خیر و دوم اینکه آیا این بیماران به دو بوی متفاوت واکنش متفاوتی نشان میدهند یا خیر. (تغییر قابل توجه در میزان حجم بوییدن، تعیین تغییر در پاسخ بو، در 15٪ برای تشخیص وجود بو و 20٪ برای تشخیص درست بو، ثابت شد).

چنین پاسخهای حسی به بوها در بیماران در حالت حداقل هوشیاری (MCS) مشاهده شد. در مقایسه، چنین رفتار مبتنی بر بوییدن به طور کلی در بیماران نباتی مبتلا به سندرم بیداری بدون پاسخ (UWS) یافت نشد. اما عدم پاسخ به بوها معیاری برای رد این احتمال نیست که بیمار در حداقل هوشیاری باشد. برخی از افراد نمیتوانند بو کنند چون از آنوسمی (عدم درک بویایی) یا هایپوسمی (کاهش درک بویایی)، ناتوانی در بویایی رنج میبرند. آنوسمی یا هایپوسمی میتواند دلایل مختلفی داشته باشد. میتواند ژنتیکی یا مادرزادی باشد، یعنی از بدو تولد وجود داشته باشد. از طرف دیگر، آنوسمی یا هایپوسمی ممکن است نتیجه آسیب مغزی باشد که در صورت هدف قرار دادن نوروآناتومی سیستم بویایی، بیمار از آن رنج میبرد. چنین آسیبهایی به سیستم بویایی میتواند گذرا یا دائمی باشد. یکی دیگر از عوامل جالب در مورد آنوسمی یا هایپوسمی این است که میتواند جزئی و انتخاب کننده ی بو باشد. بعبارتی برخی از افراد میتوانند بو کنند، آنها فقط نمیتوانند بوهای خاص را تشخیص دهند. گسترش بوهای نمونه، خوشایند و ناخوشایند، می‌تواند برای گسترش تست sniff (ارزیابی سطح هوشیاری از طریق بوها) برای کاربرد بالینی مرتبط باشد.

نکته کلیدی این است که محققان در حال آزمایش عطرهای خالص بودند، یعنی مواد خوشبو کننده ای که واکنش بویایی و نه درد یا حسی جسمی را هدف قرار میدهند. این ممکن است چیزی در مورد مبنای شناختی حداقلی قضاوت اِدراکی به ما بگوید، زیرا بوهای آزمایش شده ذاتا مُضر یا تحریک کننده نبودند اما توسط اکثر مردم ناخوشایند تلقی میشوند (مانند عطرهای بلک افغان یا آمواج اینترلود).

به عبارت دیگر، قضاوت اِدراکی اساسی که زیربنای میزان استشمام مشاهده شده در بیماران با حداقل هوشیاری است، به فرآیندهای شناخت حداقلی نزدیکتر است تا رفلکس فیزیولوژیکی صرفی.

فلذا، چنین واکنشهای تجربی به جفت شدن بویایی و حداقل آگاهی، کانون توجه روشن‌تری را بر مکانیسم‌های عصبی که ریشه‌های برخی حالات ذهنی، به‌ویژه حالات خودآگاه بدون آگاهی را تشکیل می‌دهند، می‌افکند. بنابراین، ماهیت روایح حتی در برخی عطرها مانند بلک افغان و امثال آن، حتی اگر برای خیلی از مخاطبان عطرها خوشایند نباشد، اما شاید در نجات جان انسانهای آسیب دیده ی مغزی و درک ما از عملکرد مغز در قبال بوها موثر باشند.

(منبع: کتاب زیست روانشناسی عطرها، 1402)

....................

سپاس از همراهی بزرگواران...

انسان‌ها همواره در تلاش هستند تا بیشترین سود زندگی را به ازای پرداخت کمترین انرژی کسب کنند. این انرژی از هر عاملی منجمله واحدی به نام پول، می‌تواند متغیر باشد. اما آیا واقعاً کسی که پولدار هست، ثروتمند نیز هست؟ آیا پول می‌تواند به مانند ثروت برای انسان، امنیت معنوی تداعی کند؟
من فکر می‌کنم ثروتمند بودن به کسی اطلاق می‌شود که در این دنیای فانی دارای فاکتورهایی باشد که با هیچ واحد انرژی دیگری قابل قیاس نباشد از جمله پول.
بعبارتی در نظر شخصی خودم، کسی ثروتمند است که دارای عشق (عشق عاشقانه)، فرزند خوب و سالم، رفتار نیک و مردم دوست، مهربانی و گفتار نیک و متین، علم، صنعت، غیرت برای ایثار به همسر و خانواده و .... باشد.
فلذا اگرچه پول قادر است بسیاری از مشکلات اقتصادی را حل کند اما قطعاً در بوجود آوردن فاکتورهایی که ذکر شد، تاثیر بسزایی ندارد. چراکه با پول نمی‌توان عشق واقعی را ایجاد کرد، یا پول نمی‌توان فرزند سالم (بیماری‌های ژنتیکی یا ایدیوپاتیک) را به دنیا آورد، با پول نمی‌توان رفتار نیک و گفتار نیک را خریداری نمود، با پول نمی‌توان محبوبیت اجتماعی یا حتی جایگاه در دنیای پس از مرگ در پیشگاه خداوند را خریداری کرد.
هر کسی در هر دین و مذهبی باشد یا اصلا نباشد، اگر فقط به وجود نیروی فوق نیروها یعنی خداوند و روز رستاخیز معتقد باشد، سعی خواهد کرد در این دنیای فانی و زودگذر، واحدی به نام پول را مبنای زندگی خویش قرار ندهد. چه بسیار کسانی که در این دنیا با حقوق کارگری یا زیر خط فقر زندگی می‌کنند اما با داشتن حداقل یکی از آن فاکتورهای مذکور مثل عشق، از ثروتمندان تمدن بشری محسوب می‌شوند و چه بسیار کسانی که غرق در پول انبوه هستند اما دریغ از ثروتی مانند عشق، که به نظرم از فقیرترین فقیران تمدن بشری هستند.
در مورد عطرها هم به نظرم، هر رایحه‌ای بر مبنای شخص تن‌پوش کننده اش، می‌تواند برای مخاطبان پیرامون بیانگر رایحه ی ثروت باشد. چراکه اگر یکی از دوستان یا فامیل شما که بپاس سجایای اخلاقی و شخصیت محبوبش، برای شما بسیار محبوب و دوست داشتنی هست، حتی اگر عطر ارزان قیمتی هم پوشیده باشد، باز هم در تفکر شما رایحه ی عطر این شخص، بسیار جذاب و ثروتمندی خواهد بود، چون قبل از بوییدن عطر آن شخص، شما شخصیت محبوب او را همواره پسند کردین و همین عامل باعث غنی شدن رایحه‌ ی ارزان قیمت آن شخص برای شما خواهد شد. برعکس اگر کسی که خیلی پولدار است اما شخصیت رفتاری و گفتاری ناپسندی دارد، حتی اگر عطر شوموخ (گران‌قیمت ترین عطر جهان) را هم پوشیده باشد، برای تفکر شما رایحه ی این عطر، ناخوشایند و نامطبوع تداعی خواهد شد.
حتی موقع دست دادن به نشانه ی سلام کردن هم برای شخصیت های محبوب، از چند ثانیه بیشتر یا حداقل یکی دو دقیقه هم برای شما طول کشیده است، اما همین دست دادن به نشانه ی سلام کردن برای شخصیت های ناپسند هر چقدر هم پولدار باشند، شاید با یکی دو ثانیه تمام شود. چون شما به اجبار این فرآیند دست دادن را متحمل شده‌اید.
به نظرم انسان‌ها اگر چندین متر زیر خط فقر باشند، به مراتب شایسته‌تر از این است که حتی یک میلی متر زیر خط فهم باشند.
سپاس از همراهی بزرگواران....

با احترام و عرض ادب
استادان بزرگوار جناب آقای سخی، جناب آقای روحانی و جناب آقای علیرضا اسدی، من در فکر راه اندازی برند عطر به نام خودم (شاهین) در ایران هستم، ازتون راهنمایی می‌خوام در این زمینه که برای راه اندازی برند عطر بدون داشتن عطار و فقط برپایه خریداری باکیفیت A+ ترکیبات عطرهای محبوب جهانی و میکس کردن دقیق آنها توسط عطرشناسانی همچون شماها و تعبیه کردن داخل شیشه های کریستالی زیبا با هاردباکس باکیفیت و زیبا چقدر هزینه برای سرمایه گذاری نیاز هست؟ و لطفا شما عزیزان با توجه به هنر عطرشناسی خودتان و بخصوص آقای سخی بزرگوار بپاس تجربه میکس کردن ترکیبات عطرها و بازآفرینی عطرهای محبوب با قیمت حداقل و همچنین جناب آقای روحانی باتوجه به دانش شیمی عطرها و آقای اسدی باتوجه به دانش ترکیبات آروماتیک‌ و داشتن کارگاه عطاری، لطفا یه راهنمایی کلی در این مورد و میزان هزینه سرمایه گذاری در خرید ترکیبات باکیفیت A+ حداقل برای ۱۰۰ عطر محبوب جهانی و شیشه های کریستالی زیبا و باکیفیت و والف و افشانه های پلاستیکی مرغوب و هاردباکس در حد کیفیت هارد باکس عطرهای آلفا مونته، را تشریح فرمایید.
با سپاس از همراهی و شکیبایی شما بزرگواران....

با احترام

از اعضای محترم سایت عطر افشان، آیا عزیزی تا بحال از عطرهای شرکت AURORA Scents خرید کرده در ایران؟ من دو مدل از این عطر رو یکی از دوستانم از دبی آورد برام که بسیار رایحه خاص گرم و تند و تلخ دارن با پراکندگی و ماندگاری واقعا تحسین برانگیز مناسب روزهای سرد سال، اما در ایران هر چی جستجو کردم هیچ فروشگاهی عطرهای این شرکت رو نداره. لطفا یه راهنمایی بفرمایید اگر کسی عطرهای این شرکت رو میشناسه. با سپاس

با سلام و احترام

از اساتید محترم و عطربازان حرفه ای این سایت تقاضا دارم چند کار مشابه رایحه ام پیور دیستنس معرفی کنن که نزدیک ترین رایحه را به این عطر داشته باشه. با سپاس

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2007 - 2025 Atrafshan